حكيم ابوالقاسم فردوسى

457

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گردد و پيروزى و درخشش يا دل افروزيى پديدار نگردد ، من همراه شما ويژگان سوار بر اين شتران چابك مىگرديم و با آسودگى راه گريز مىجوييم . پس اسفنديار همچون شير ژيان كف بر لب آورده ، با گرز گاوسار در دست بسان سپهر گردان در ميان دو ردهء سپاهيان بگشت . گويى همهء دشت ، بالاى او بود و او از آتش در پوست خود نمىگنجيد . پس خروش و نالهء كارناى برخاست و پهلوانان سپاه از جاى خود برفتند . ديگر گويى از خون ، آن دشت همچون دريا گشت و از آن همه دشنه ، آسمان همچون ستارهء پروين شد . اسفنديار با گرز گاوسار در دست ، سوار بر اسپ ، ران بيفشرد و بغرّيد . پس آن گرز پولاد را در مشت خود بيفشرد و سيسد تن از پهلوانان توران از دل سپاه بكشت و گفت : امروز از براى كين فرشيدورد ، از دريا نيز گَرد برانگيزم . آنگاه به سوى راست سپاه دشمن بتاخت و سد و شست مرد از دليران ايشان را بكشت و گفت : اين كين خون نياى من است . كهرم كه چنان ديد ، به جنگ او پشت كرد . سپس اسفنديار به سوى چپ سپاه توران پيچيد و سد و بيست و پنج تن از آن دليران را كه همگى از نامداران با تاج و گنج بودند ، بكشت و زمين همچون دريايى از خون شد . پس گفت : اين كينهء آن سى و هشت برادر گرامى من بود كه همگى كشته شدند . ارجاسپ كه چنين ديد ، به گرگسار گفت : از اين سپاهيان بيشمار همه كشته شدند و هيچ جنگاورى نمانْد و در پيش ردهء سپاه هيچ جنگجوى استوارى نمانده است . پس نمىدانم كه تو چرا خاموش مانده‌اى ؟ بگو كه آن داستانها را از براى چه خواندى ؟ گرگسار از شنيدن گفتار ارجاسپ ، تيز بشد . پس با كمند كيانى و يك تير پولادين با پيكان خدنگ در دست به پيش اسفنديار پهلوان آمد . چون به دو نزديك شد ، آن تير را در كمان براند و به بر و سينهء اسفنديار پهلوان بزد . اسفنديار كه چنين ديد ، خود را به زين اسپ بيآويخت تا گرگسار چنين گمان كند كه آن تير از جوشن وى گذشت و سينهء روشن كيانيش را زخمى ساخت . ليك گرگسار تيغ الماسگونى بركشيد و خواست تا سر از تن اسفنديار جدا كند . اسفنديار از آن گزند بترسيد . پس